در این جلسه به نقش حیاتی کلیه در حفظ تعادل داخلی بدن پرداخته میشود و دانشجو با اختلالات الکترولیتی و اسید–باز که زمینهساز نیاز به دیالیز هستند آشنا میشود. تمرکز جلسه بر درک بالینی علل دیالیز و ارتباط آزمایشها با وضعیت واقعی بیمار است 🧠⚖️
کلیهها اصلیترین ارگان تنظیمکننده حجم مایعات بدن هستند؛ یعنی همان عاملی که تعیین میکند چه مقدار آب در بدن بماند، چه مقدار دفع شود، و این تعادل چگونه در شرایط مختلف حفظ شود. درک این نقش، پایهی فهم این است که چرا در برخی بیماران دیالیز مطرح میشود و چرا اختلال حجم مایع میتواند بهسرعت به تهدید حیات تبدیل شود.
کلیهها با فیلتر کردن مداوم خون و تنظیم بازجذب و دفع آب در توبولها، حجم مایع داخل عروقی و خارج عروقی را کنترل میکنند. این تنظیم بهصورت لحظهای و متناسب با وضعیت بدن انجام میشود:
وقتی حجم مایع بدن زیاد میشود، کلیه با افزایش دفع آب و سدیم از افزایش بیشازحد حجم جلوگیری میکند.
وقتی بدن دچار کمآبی یا افت حجم است، کلیه با کاهش دفع ادرار و افزایش بازجذب آب تلاش میکند گردش خون مؤثر را حفظ کند.
این فرآیند بهشدت به جریان خون کلیوی، عملکرد نفرونها و پاسخ به هورمونهایی مانند ADH و آلدوسترون وابسته است.
در نارسایی کلیه، توانایی دفع آب مختل میشود. حتی اگر بیمار مایعات زیادی دریافت نکرده باشد، همان مقدار طبیعی مصرف روزانه میتواند منجر به تجمع تدریجی مایع شود. نتیجه این وضعیت:
افزایش حجم داخل عروقی
انتقال مایع به فضای بینبافتی
ایجاد ادم محیطی و ریوی 🫁
در بیمار بحرانی، این اتفاق ممکن است خیلی سریع رخ دهد، چون همزمان عواملی مثل شوک، داروهای وازوپرسور، سپسیس یا نارسایی قلبی وجود دارند که پرفیوژن کلیه را کاهش میدهند.
اختلال در تنظیم مایعات توسط کلیه میتواند به علائم هشداردهندهی بالینی منجر شود:
ادم ریوی: تنگی نفس، کرکل، کاهش اشباع اکسیژن ⚠️
افزایش فشار خون بهدلیل افزایش حجم داخل عروقی
افزایش وزن سریع (چند کیلوگرم در چند روز)
کاهش تحمل قلبی و افزایش خطر آریتمیها بهطور غیرمستقیم
در چنین شرایطی، درمان صرفاً با محدودیت مایعات یا دیورتیکها همیشه مؤثر نیست و ناتوانی کلیه در دفع آب، زمینهساز تصمیمگیری برای دیالیز میشود.
در بیمار پایدار کلیوی، تجمع مایع معمولاً تدریجی است و فرصت پایش و اصلاح وجود دارد.
در بیمار بحرانی ICU، اختلال حجم مایع میتواند در عرض ساعتها ایجاد شود و مستقیماً روی اکسیژناسیون، همودینامیک و سطح هوشیاری اثر بگذارد.
به همین دلیل در ICU، پایش دقیق ورودی و خروجی مایعات، وزن روزانه، علائم تنفسی و وضعیت همودینامیک نقش حیاتی دارد.
تصور اینکه «اگر ادرار دارد، پس مشکل تنظیم مایع ندارد» ❌
اتکا صرف به دیورتیکها در نارسایی پیشرفته کلیه
نادیده گرفتن علائم بالینی ادم ریوی و تمرکز فقط بر عدد کراتینین
کلیهها نگهبان تعادل مایعات بدن هستند. وقتی این نگهبان از کار میافتد، تجمع مایع میتواند بهسرعت به تهدید حیات تبدیل شود. درک نقش کلیه در تنظیم حجم مایع، اولین قدم برای فهم منطقی اندیکاسیونهای دیالیز و تصمیمسازی بالینی ایمن در بیماران دیالیزی و ICU است.
تنظیم حجم مایعات و تعادل آب، یکی از حیاتیترین وظایف کلیه است؛ وظیفهای که مستقیماً با بقای سلولها، پایداری همودینامیک و عملکرد ارگانهای حیاتی در ارتباط است. برای دانشجوی دیالیز، فهم این موضوع یعنی درک اینکه چرا حتی اختلالات ظاهراً سادهی مایع میتوانند بیمار را به دیالیز نزدیک کنند.
تعادل آب به این معناست که مقدار آب ورودی به بدن با مقدار آبی که دفع میشود متناسب باشد، بهگونهای که:
حجم داخل عروقی حفظ شود
پرفیوژن ارگانها مختل نشود
فشار اسمزی پلاسما در محدوده طبیعی باقی بماند
کلیهها با تنظیم دفع یا حفظ آب، این تعادل را بهصورت پویا و متناسب با شرایط بدن برقرار میکنند.
کلیهها توانایی دارند ادرار بسیار رقیق یا بسیار غلیظ تولید کنند. این ویژگی به آنها اجازه میدهد در شرایط مختلف پاسخ مناسب بدهند:
در شرایط افزایش دریافت مایعات، کلیه آب اضافی را دفع میکند و ادرار رقیق میسازد.
در شرایط کمآبی، تب، شوک یا کاهش حجم مؤثر گردش خون، کلیه با حفظ آب و کاهش حجم ادرار، از افت فشار و آسیب ارگانها جلوگیری میکند.
این تنظیم به عملکرد سالم توبولها و پاسخ مناسب به هورمون ضدادراری (ADH) وابسته است.
در نارسایی کلیه، حتی اگر نفرونها هنوز مقداری ادرار تولید کنند، توانایی تنظیم دقیق آب از بین میرود. پیامدهای این اختلال میتواند شامل موارد زیر باشد:
احتباس آب و افزایش حجم مایع بدن
رقیق شدن سدیم خون (هیپوناترمی نسبی)
انتقال آب به فضای بینبافتی و ایجاد ادم
در این شرایط، بدن دیگر قادر نیست خودش تعادل آب را حفظ کند و بار تنظیم مایع به تیم درمان منتقل میشود.
اختلال تعادل آب فقط یک مفهوم آزمایشگاهی نیست؛ بلکه مستقیماً با تابلوی بالینی بیمار مرتبط است:
ادم ریوی → تنگی نفس، افت اشباع اکسیژن، اضطراب تنفسی 🫁⚠️
تورم محیطی → افزایش وزن، ادم اندامها
تغییر سطح هوشیاری → بهویژه در هیپوناترمی ناشی از احتباس آب
بدتر شدن وضعیت قلبی → افزایش پیشبار و تشدید نارسایی قلبی
در بیماران ICU، این تغییرات میتوانند بهسرعت و بدون هشدار طولانی رخ دهند.
در بیمار پایدار، اختلال تعادل آب معمولاً تدریجی است و با محدودیت مایعات یا تنظیم درمان قابل کنترل است.
در بیمار بحرانی، التهاب سیستمیک، شوک و داروها باعث میشوند تعادل آب بهسرعت به هم بخورد و حتی حجمهای ظاهراً کم مایع، اثرات شدید بالینی ایجاد کنند.
به همین دلیل، در ICU عدد ادرار بهتنهایی معیار ایمنی نیست و باید همیشه در کنار علائم بالینی تفسیر شود.
برابر دانستن «ادرار داشتن» با «تعادل آب مناسب» ❌
تمرکز صرف بر آزمایشها و نادیده گرفتن تنگی نفس یا افزایش وزن سریع
تأخیر در تصمیمگیری تیمی برای مداخلات پیشرفتهتر مثل دیالیز
تعادل آب یک فرآیند فعال و وابسته به عملکرد سالم کلیه است. وقتی کلیه نتواند آب را بهدرستی تنظیم کند، بدن بهتنهایی قادر به جبران نیست و تجمع آب میتواند به نارسایی تنفسی، اختلال هوشیاری و بیثباتی همودینامیک منجر شود. شناخت این مکانیسم، پایهی درک صحیح اندیکاسیونهای دیالیز و پایش ایمن بیماران کلیوی و بحرانی است.
کلیهها تنظیمکنندهی اصلی الکترولیتهای بدن هستند؛ یعنی همان یونهایی که ریتم قلب، انقباض عضلات، انتقال پیامهای عصبی و سطح هوشیاری به آنها وابسته است. درک این نقش برای دانشجوی دیالیز حیاتی است، چون بسیاری از اندیکاسیونهای دیالیز نه از عدد کراتینین، بلکه از اختلالات خطرناک الکترولیتی ناشی میشوند.
تنظیم الکترولیت به این معناست که غلظت یونها در خون در محدودهای حفظ شود که:
فعالیت الکتریکی قلب پایدار بماند ❤️
انتقال عصبی مختل نشود
انقباض عضلات اسکلتی و تنفسی حفظ شود
تعادل اسید–باز امکانپذیر باشد
کلیهها با فیلتر، بازجذب و دفع انتخابی یونها این تعادل را بهصورت مداوم حفظ میکنند.
پس از فیلتراسیون خون، توبولهای کلیوی تصمیم میگیرند:
چه مقدار از هر الکترولیت بازجذب شود
چه مقدار دفع گردد
این تنظیم کاملاً پویا و وابسته به نیاز بدن است؛ برای مثال:
در شرایط کمبود، کلیه بازجذب سدیم یا پتاسیم را افزایش میدهد
در شرایط افزایش بیشازحد، کلیه دفع آنها را بیشتر میکند
این عملکرد به سلامت نفرونها، جریان خون کلیوی و پاسخ مناسب به هورمونها وابسته است.
در نارسایی کلیه، دفع الکترولیتها دچار اختلال میشود. حتی اگر بیمار هنوز ادرار داشته باشد، تنظیم دقیق یونها ممکن نیست. پیامدهای شایع شامل:
تجمع پتاسیم (هایپرکالمی) ⚠️
اختلال سدیم (هیپو یا هایپرناترمی)
افزایش فسفر و کاهش کلسیم
تشدید اختلالات اسید–باز
این تغییرات میتوانند ناگهانی، شدید و تهدیدکننده حیات باشند، بهویژه در بیماران ICU.
اختلال الکترولیتها مستقیماً به علائم بالینی منجر میشود:
هایپرکالمی → آریتمیهای کشنده، ضعف عضلانی، ایست قلبی ❤️⚠️
اختلال سدیم → گیجی، کاهش سطح هوشیاری، تشنج
اختلال کلسیم–فسفر → اختلال انقباض عضلات، بیثباتی قلبی
در بسیاری از موارد، علائم بالینی قبل از تغییرات شدید آزمایشگاهی ظاهر میشوند.
در بیمار پایدار کلیوی، تغییرات الکترولیتی اغلب تدریجی است و با اصلاح تغذیه یا دارو قابل کنترل است.
در بیمار بحرانی، سپسیس، اسیدوز، همولیز، داروها و نارسایی چندارگانی باعث میشوند الکترولیتها بهسرعت از کنترل خارج شوند.
در ICU، اختلال الکترولیتی میتواند اولین نشانهی نیاز به مداخلهی پیشرفته مانند دیالیز باشد.
انتظار برای بروز علائم شدید قبل از اقدام ⚠️
اتکا صرف به ادرار بیمار برای قضاوت درباره وضعیت الکترولیتها ❌
تمرکز فقط بر یک یون (مثلاً پتاسیم) و نادیده گرفتن تعادل کلی
کلیهها تنظیمکنندهی حیاتی الکترولیتهای بدن هستند. وقتی این تنظیم مختل میشود، ریتم قلب، عملکرد مغز و بقای بیمار به خطر میافتد. شناخت نقش کلیه در تنظیم الکترولیتها، پایهی تصمیمگیری ایمن در بیماران کلیوی، دیالیزی و بیماران بحرانی ICU است و توضیح میدهد چرا در برخی شرایط، دیالیز یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی است.
تعادل اسید و باز یکی از ظریفترین و در عین حال حیاتیترین وظایف کلیه است. این تعادل تعیین میکند که آنزیمها چگونه کار کنند، قلب با چه ریتمی بتپد، عروق چه واکنشی نشان دهند و سطح هوشیاری بیمار در چه وضعیتی باشد. برای دانشجوی دیالیز، فهم این نقش یعنی درک اینکه چرا اسیدوز درماننشده میتواند بهتنهایی اندیکاسیون دیالیز باشد.
تعادل اسید و باز به حفظ pH خون در محدودهای باریک (تقریباً طبیعی) گفته میشود. حتی انحرافهای کوچک pH میتوانند پیامدهای بالینی جدی داشته باشند. بدن بهطور مداوم اسید تولید میکند:
از متابولیسم پروتئینها
از فعالیت سلولی
از شرایطی مثل شوک، هیپوکسی و سپسیس
اگر این اسیدها دفع نشوند، محیط داخلی بدن بهسرعت نامناسب میشود.
کلیهها دو نقش اساسی دارند:
دفع اسیدهای غیر فرّار (اسیدهایی که ریه نمیتواند دفع کند)
تنظیم و بازتولید بیکربنات بهعنوان بافر اصلی خون
بهبیان بالینی، کلیه تصمیم میگیرد:
چه مقدار یون هیدروژن دفع شود
چه مقدار بیکربنات حفظ یا تولید گردد
این فرآیند کاملاً وابسته به سلامت توبولهای کلیوی است و برخلاف تنظیم تنفسی، کند اما پایدار عمل میکند.
در نارسایی کلیه، توانایی دفع اسید کاهش مییابد و بیکربنات بهتدریج مصرف میشود. نتیجه این فرآیند:
اسیدوز متابولیک پیشرونده
کاهش pH خون
ناتوانی بدن در جبران بلندمدت
در مراحل اولیه ممکن است علائم خفیف باشند، اما با پیشرفت وضعیت، اسیدوز به یک عامل تهدیدکننده حیات تبدیل میشود.
اسیدوز فقط یک عدد در ABG نیست؛ بلکه مستقیماً روی وضعیت بالینی اثر میگذارد:
قلب → کاهش قدرت انقباض، افزایش خطر آریتمی ⚠️
سیستم عصبی → گیجی، خوابآلودگی، کاهش سطح هوشیاری
تنفس → تنفس عمیق و سریع بهعنوان تلاش جبرانی
پاسخ به داروها → کاهش اثربخشی بسیاری از داروهای قلبی و وازوپرسورها
در بیمار ICU، اسیدوز میتواند عامل تشدید شوک و ناپایداری همودینامیک باشد.
در بیمار پایدار کلیوی، اسیدوز معمولاً تدریجی است و بدن تا حدی آن را تحمل میکند.
در بیمار بحرانی، تولید اسید افزایش یافته و همزمان توان کلیه برای جبران کاهش مییابد؛ بنابراین اسیدوز میتواند حاد، شدید و مقاوم به درمانهای ساده باشد.
در این شرایط، اصلاح اسیدوز صرفاً با دارو یا مایعات همیشه ممکن نیست.
تصور اینکه اسیدوز فقط مشکل تنفسی است ❌
تمرکز بر عدد pH بدون توجه به وضعیت بالینی بیمار
تأخیر در مداخله در اسیدوز پیشرونده با این تصور که «خودش جبران میشود»
کلیهها ستون اصلی تعادل اسید و باز بدن هستند. وقتی این ستون فرو میریزد، قلب، مغز و سیستم گردش خون در معرض خطر جدی قرار میگیرند. درک نقش کلیه در تنظیم اسید و باز، پایهی فهم این واقعیت است که چرا در برخی بیماران، دیالیز نه برای بهبود آزمایشها، بلکه برای نجات عملکرد حیاتی بدن انجام میشود.
در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه، اختلالات الکترولیتی از شایعترین و در عین حال خطرناکترین مشکلات بالینی هستند. اهمیت این مبحث برای دانشجوی دیالیز در این است که بسیاری از تصمیمهای فوری درمانی و حتی اندیکاسیونهای دیالیز مستقیماً بر پایه همین اختلالات گرفته میشوند، نه صرفاً بر اساس عدد کراتینین یا میزان ادرار.
کلیه سالم بهطور مداوم غلظت الکترولیتها را تنظیم میکند. در نارسایی کلیه:
دفع برخی یونها کاهش مییابد
تنظیم دقیق بازجذب از بین میرود
پاسخ بدن به تغییرات حاد (عفونت، شوک، داروها) کند یا ناکارآمد میشود
در نتیجه، حتی تغییرات کوچک میتوانند اثر بالینی بزرگ ایجاد کنند، بهویژه در بیماران ICU ⚠️.
شایعترین و خطرناکترین اختلال الکترولیتی در بیماران کلیوی است.
چرا رخ میدهد؟
پتاسیم عمدتاً از طریق کلیه دفع میشود. با کاهش عملکرد کلیه، پتاسیم در بدن تجمع مییابد، حتی اگر بیمار ادرار داشته باشد.
پیامدهای بالینی مهم:
آریتمیهای تهدیدکننده حیات
کاهش قدرت عضلانی
ایست قلبی ناگهانی ❤️⚠️
نکته بالینی مهم:
شدت خطر هایپرکالمی همیشه با عدد آزمایش همخوان نیست؛ بیماری که بهسرعت دچار افزایش پتاسیم شده، ممکن است با اعداد نهچندان بالا دچار آریتمی شود.
اختلال سدیم در بیماران کلیوی اغلب ثانویه به اختلال تعادل آب است، نه دریافت مستقیم سدیم.
هیپوناترمی:
معمولاً ناشی از احتباس آب
تظاهر بالینی: گیجی، خوابآلودگی، تشنج، کاهش سطح هوشیاری 🧠⚠️
هایپرناترمی:
کمتر شایع، اما خطرناک
اغلب در بیماران با محدودیت دریافت آب یا از دستدادن آب آزاد
تظاهر: تشنگی شدید، بیقراری، اختلال هوشیاری
نکته مهم آموزشی:
عدد سدیم را همیشه باید در کنار وضعیت حجم مایع بیمار تفسیر کرد.
این اختلال معمولاً مزمنتر است اما اثرات بالینی مهمی دارد.
در نارسایی کلیه چه رخ میدهد؟
دفع فسفر کاهش مییابد → هایپرفسفاتمی
کاهش کلسیم خون
اختلال در متابولیسم استخوان و عضله
پیامدهای بالینی:
ضعف عضلانی
درد استخوان
افزایش خطر آریتمیها در موارد شدید
در بیماران بحرانی، این اختلالات میتوانند سریعتر تشدید شوند.
بسیاری از اختلالات الکترولیتی در بیماران کلیوی همزمان با اسیدوز متابولیک رخ میدهند. اسیدوز:
تمایل پتاسیم به خروج از سلول را افزایش میدهد
اثرات قلبی هایپرکالمی را تشدید میکند
به همین دلیل، اصلاح اسید–باز و الکترولیتها از هم جدا نیستند.
در بیمار پایدار کلیوی، اختلالات الکترولیتی اغلب تدریجی و قابل پایش هستند.
در بیمار بحرانی ICU، این اختلالات ممکن است حاد، سریع و مقاوم به درمانهای ساده باشند و نیاز به مداخلات پیشرفتهتر از جمله دیالیز داشته باشند.
تمرکز صرف بر عدد آزمایش بدون توجه به علائم بالینی ❌
تصور اینکه وجود ادرار، خطر اختلال الکترولیتی را رد میکند
تأخیر در گزارش تغییرات ناگهانی الکترولیتها در بیماران کلیوی
اختلالات الکترولیتی در بیماران کلیوی علامت هشدار هستند، نه فقط یافته آزمایشگاهی. این اختلالات میتوانند مستقیماً باعث آریتمی قلبی، اختلال هوشیاری و ناپایداری بیمار شوند. درک صحیح این تغییرات، دانشجو را قادر میسازد بفهمد چه زمانی کلیه دیگر قادر به حفظ تعادل داخلی نیست و چرا در این نقطه، دیالیز بهعنوان یک مداخله نجاتبخش مطرح میشود.
هیپرکالمی (افزایش پتاسیم خون) خطرناکترین اختلال الکترولیتی در بیماران کلیوی است؛ اختلالی که میتواند بدون هشدار طولانی، به آریتمیهای کشنده و ایست قلبی منجر شود. برای دانشجوی دیالیز، فهم هیپرکالمی فقط دانستن یک عدد آزمایشگاهی نیست، بلکه درک این نکته است که چرا کلیه ناتوان از دفع پتاسیم، میتواند قلب را در معرض مرگ ناگهانی قرار دهد.
پتاسیم یون اصلی داخل سلولی است و نقش مستقیم در:
ایجاد و انتقال پتانسیل الکتریکی سلولها
ریتم طبیعی قلب ❤️
عملکرد عضلات اسکلتی و تنفسی
دارد. تغییرات کوچک در غلظت پتاسیم خون میتواند تعادل الکتریکی قلب را بههم بزند.
در بدن سالم:
پتاسیم دریافتی از رژیم غذایی وارد خون میشود
کلیهها با دفع انتخابی پتاسیم در توبول دیستال، تعادل را حفظ میکنند
این فرآیند وابسته به:
عملکرد سالم نفرونها
جریان خون کلیوی
پاسخ مناسب به آلدوسترون
است. کلیه نقش اصلی و غیرقابل جایگزین در دفع پتاسیم دارد.
در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه، هیپرکالمی معمولاً حاصل ترکیب چند مکانیسم همزمان است:
1️⃣ کاهش دفع کلیوی پتاسیم
با کاهش تعداد یا عملکرد نفرونها:
دفع پتاسیم مختل میشود
حتی مصرف معمولی پتاسیم میتواند منجر به تجمع شود
نکته مهم: وجود ادرار بهمعنای دفع مؤثر پتاسیم نیست.
2️⃣ اسیدوز متابولیک
در اسیدوز:
یون هیدروژن وارد سلول میشود
پتاسیم برای حفظ تعادل الکتریکی از سلول خارج میشود
نتیجه: افزایش پتاسیم خون بدون افزایش واقعی کل پتاسیم بدن ⚠️
این مکانیسم در بیماران ICU بسیار شایع است.
3️⃣ تخریب سلولی
شرایطی مثل:
سپسیس
رابدومیولیز
همولیز
تروما یا ایسکمی بافتی
باعث آزاد شدن پتاسیم داخل سلولی به فضای خون میشوند.
4️⃣ داروها
برخی داروها دفع پتاسیم را کاهش میدهند یا جابجایی آن را مختل میکنند، از جمله:
داروهای مهارکننده سیستم رنین–آنژیوتانسین
داروهای نگهدارنده پتاسیم
برخی داروهای مورد استفاده در ICU
در بیمار کلیوی، این اثرات چند برابر خطرناکتر میشوند.
هیپرکالمی ممکن است بیعلامت شروع شود، اما پیامدهای آن شدید است:
تغییرات ریتم قلب و آریتمیهای کشنده ❤️⚠️
ضعف یا فلج عضلانی
احساس سنگینی یا بیحسی
نکته حیاتی: نبود علائم بهمعنای نبود خطر نیست.
در بیمار پایدار کلیوی، افزایش پتاسیم اغلب تدریجی است.
در بیمار بحرانی ICU، هیپرکالمی میتواند حاد، سریع و مقاوم به درمانهای ساده باشد و نیاز فوری به مداخله تیمی داشته باشد.
در این شرایط، دیالیز ممکن است تنها راه حذف واقعی پتاسیم از بدن باشد.
انتظار برای بروز آریتمی قبل از اقدام ⚠️
قضاوت بر اساس عدد پتاسیم بدون توجه به اسیدوز و وضعیت بالینی ❌
تصور اینکه درمانهای موقت جایگزین دفع واقعی پتاسیم هستند
هیپرکالمی نتیجه ناتوانی کلیه در دفع پتاسیم و برهمخوردن تعادل سلولی است. این اختلال میتواند سریع، خاموش و مرگبار باشد. درک مکانیسمهای ایجاد هیپرکالمی به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در برخی بیماران، دیالیز نه یک انتخاب درمانی، بلکه اقدامی نجاتبخش برای حفاظت از قلب و جان بیمار است.
هیپرکالمی قبل از آنکه یک «اختلال آزمایشگاهی» باشد، یک تهدید الکتروفیزیولوژیک مستقیم برای قلب است. در بیماران کلیوی و بهویژه بیماران ICU، افزایش پتاسیم میتواند ریتم قلب را بهگونهای مختل کند که مرگ ناگهانی بدون هشدار طولانی رخ دهد. فهم این خطر برای دانشجوی دیالیز حیاتی است، چون بسیاری از تصمیمهای فوری دقیقاً برای حفاظت از قلب گرفته میشوند.
فعالیت الکتریکی سلولهای قلب به گرادیان پتاسیم بین داخل و خارج سلول وابسته است. پتاسیم تعیین میکند:
سلول قلبی با چه سرعتی دپولاریزه شود
پتانسیل استراحت غشاء چقدر پایدار بماند
هدایت الکتریکی در گرهها و مسیرهای هدایتی چگونه انجام شود
وقتی پتاسیم خون افزایش مییابد، این تعادل ظریف بههم میخورد.
در هیپرکالمی:
اختلاف پتانسیل بین داخل و خارج سلول قلبی کاهش مییابد
دپولاریزاسیون طبیعی مختل میشود
سرعت هدایت الکتریکی کاهش مییابد
نتیجه بالینی این فرآیند:
کند شدن ضربان قلب
بلوکهای هدایتی
آریتمیهای کشنده
این تغییرات ممکن است بهصورت تدریجی یا ناگهانی ظاهر شوند.
هیپرکالمی میتواند طیفی از اختلالات قلبی ایجاد کند، از خفیف تا مرگبار:
تغییرات ریتم قلب
برادیکاردی
بلوکهای دهلیزی–بطنی
تاکیآریتمی یا فیبریلاسیون بطنی
ایست قلبی ❤️⚠️
نکته مهم آموزشی: شدت آریتمی همیشه با عدد پتاسیم همخوان نیست؛ سرعت افزایش پتاسیم و وضعیت اسید–باز نقش تعیینکننده دارند.
در بسیاری از بیماران کلیوی و ICU:
اسیدوز متابولیک
هیپوکسی
شوک
همزمان با هیپرکالمی وجود دارند. این عوامل:
اثر پتاسیم بر غشاء سلول قلبی را تشدید میکنند
آستانه بروز آریتمی را کاهش میدهند
به همین دلیل، هیپرکالمی در بیمار بحرانی بسیار خطرناکتر از بیمار پایدار است.
یکی از خطرناکترین ویژگیهای هیپرکالمی این است که:
ممکن است بدون درد قفسه سینه
بدون تپش قلب
بدون علائم هشدار واضح
پیشرفت کند، اما ناگهان به آریتمی کشنده منجر شود. بنابراین نبود علامت، نشانه ایمنی نیست.
در بیمار پایدار کلیوی، قلب ممکن است تا حدی با افزایش تدریجی پتاسیم سازگار شود.
در بیمار بحرانی ICU، حتی افزایش متوسط پتاسیم میتواند باعث فروپاشی الکتریکی قلب شود.
در این شرایط، تصمیمگیری تأخیری میتواند پیامد غیرقابل جبران داشته باشد.
انتظار برای بروز علائم قلبی قبل از اقدام ⚠️
اتکا صرف به مانیتور بدون توجه به زمینه بالینی
دستکم گرفتن هیپرکالمی «نهچندان بالا» در بیمار اسیدوتیک یا سپتیک ❌
هیپرکالمی یک اورژانس قلبی پنهان است. این اختلال میتواند ریتم قلب را بیصدا و ناگهانی از بین ببرد، بهویژه در بیماران کلیوی و بحرانی. درک خطرات قلبی هیپرکالمی به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در بسیاری از موارد، اقدام سریع تیمی و گاهی دیالیز، برای نجات قلب و جان بیمار ضروری است، نه انتخابی اختیاری.
هیپوناترمی (کاهش سدیم خون) یکی از شایعترین اختلالات الکترولیتی در بیماران کلیوی و بستری است، اما برخلاف ظاهر سادهاش، میتواند به اختلالات جدی عصبی و حتی مرگ منجر شود. برای دانشجوی دیالیز، درک هیپوناترمی یعنی فهم این نکته که مشکل اغلب «کمبود سدیم» نیست، بلکه «عدم تعادل آب و سدیم» است.
سدیم الکترولیت اصلی فضای خارج سلولی است و نقش کلیدی در:
حفظ فشار اسمزی پلاسما
تنظیم حجم داخل عروقی
عملکرد طبیعی مغز و سیستم عصبی 🧠
دارد. مغز نسبت به تغییرات سدیم بسیار حساس است.
هیپوناترمی به معنای کاهش غلظت سدیم سرم است، نه الزاماً کاهش کل سدیم بدن. در بسیاری از موارد:
سدیم بدن طبیعی یا حتی افزایشیافته است
اما آب بیشتر از حد طبیعی نگه داشته شده است
بنابراین، هیپوناترمی اغلب اختلال تعادل آب است.
در نارسایی کلیه:
کلیه توانایی دفع آب آزاد را از دست میدهد
پاسخ به هورمون ضدادراری (ADH) مختل میشود
آب در بدن تجمع مییابد
نتیجه: رقیق شدن سدیم خون حتی بدون دریافت سدیم کم.
هیپوناترمی معمولاً چندعلتی است و علل شایع آن شامل موارد زیر است:
1️⃣ احتباس آب
نارسایی کلیه
نارسایی قلبی
سندرم ترشح نامتناسب ADH
2️⃣ دریافت بیشازحد مایعات
مصرف زیاد مایعات خوراکی
انفوزیون مایعات هیپوتونیک در بیمار بستری
3️⃣ شرایط بحرانی
سپسیس
شوک
درد شدید یا استرس جراحی
این شرایط باعث ترشح ADH حتی در نبود نیاز واقعی میشوند.
علائم هیپوناترمی به شدت و سرعت بروز آن بستگی دارد:
خفیف → بیحالی، سردرد
متوسط → گیجی، اختلال تمرکز
شدید یا حاد → تشنج، کاهش سطح هوشیاری، کما ⚠️
نکته مهم: کاهش سریع سدیم بسیار خطرناکتر از کاهش تدریجی است.
در بیمار پایدار کلیوی، هیپوناترمی اغلب تدریجی است و بدن تا حدی تطابق مییابد.
در بیمار بحرانی ICU، تغییرات سدیم میتواند حاد، غیرقابل پیشبینی و بسیار خطرناک باشد.
در این بیماران، اصلاح نادرست هیپوناترمی نیز میتواند آسیبزا باشد.
تفسیر هیپوناترمی بهعنوان کمبود سدیم و تجویز بیرویه سدیم ❌
نادیده گرفتن وضعیت حجم مایع بیمار
اصلاح سریع و غیرکنترلشده سدیم ⚠️
هیپوناترمی در بیماران کلیوی اغلب نتیجه احتباس آب و ناتوانی کلیه در تنظیم آن است، نه کمبود واقعی سدیم. این اختلال میتواند مستقیماً مغز را درگیر کند و به تشنج و کاهش سطح هوشیاری منجر شود. درک علل هیپوناترمی به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا تصمیمگیری در مورد مایعات، محدودیت آب و گاهی دیالیز، باید با دقت و نگاه بالینی انجام شود، نه صرفاً بر اساس عدد آزمایشگاهی.
هیپرناترمی (افزایش سدیم خون) اگرچه نسبت به هیپوناترمی کمشیوعتر است، اما در بیماران کلیوی و بهویژه بیماران ICU میتواند به اختلالات شدید عصبی و ناپایداری بالینی منجر شود. نکته کلیدی برای دانشجوی دیالیز این است که هیپرناترمی معمولاً نشانه کمبود آب مؤثر است، نه «سدیم زیاد».
هیپرناترمی به معنای افزایش غلظت سدیم سرم است. در اغلب موارد:
مقدار کل سدیم بدن طبیعی یا حتی کاهشیافته است
اما آب آزاد بدن کاهش یافته یا بهدرستی جایگزین نشده است
بنابراین هیپرناترمی یک اختلال تعادل آب محسوب میشود.
در بیماران کلیوی و بحرانی، هیپرناترمی معمولاً از یک یا ترکیبی از مکانیسمهای زیر ایجاد میشود:
1️⃣ از دست دادن آب آزاد
تب، تعریق، تنفس سریع
اسهال یا درناژهای گوارشی
دیورز اسموتیک
2️⃣ ناتوانی در دریافت آب
کاهش سطح هوشیاری
بیماران وابسته به مراقبت (ناتوان از درخواست آب)
محدودیتهای نادرست مایع
3️⃣ دریافت سدیم بدون جبران آب
برخی مایعات درمانی
تغذیههای خاص بدون تنظیم آب
در نارسایی کلیه، توان کلیه برای تطبیق سریع با این تغییرات کاهش مییابد.
افزایش سدیم باعث افزایش اسمولاریته پلاسما میشود. در نتیجه:
آب از سلولهای مغزی خارج میشود
سلولهای مغز دچار دهیدراسیون میشوند
این پدیده میتواند به:
تحریکپذیری عصبی
اختلال هوشیاری
تشنج و حتی خونریزیهای مغزی ⚠️
منجر شود.
علائم به شدت و سرعت بروز بستگی دارد:
خفیف → تشنگی، بیقراری
متوسط → گیجی، کاهش تمرکز
شدید یا حاد → تشنج، کاهش سطح هوشیاری، کما 🧠⚠️
در بیماران ICU، این علائم ممکن است پوشیده یا غیرقابل تشخیص باشند و فقط با پایش دقیق شناسایی شوند.
در بیمار پایدار، مکانیسم تشنگی تا حدی محافظتی است.
در بیمار بحرانی، اختلال هوشیاری و محدودیت مراقبتی این مکانیسم را بیاثر میکند و خطر هیپرناترمی افزایش مییابد.
در این بیماران، اصلاح نادرست نیز میتواند به آسیب مغزی منجر شود.
تلقی هیپرناترمی بهعنوان «سدیم زیاد» و تمرکز بر حذف سدیم ❌
نادیده گرفتن کمبود آب آزاد
اصلاح سریع و غیرکنترلشده سدیم که میتواند باعث ادم مغزی شود ⚠️
هیپرناترمی معمولاً پیامد کمبود آب مؤثر و ناتوانی بدن در جبران آن است. این اختلال میتواند مغز را بهطور مستقیم درگیر کند و در بیماران کلیوی و ICU پیامدهای جدی ایجاد نماید. درک مکانیسم و پیامدهای هیپرناترمی به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا تصمیمگیری درباره مایعات، سرعت اصلاح و نقش تیم درمان—و در برخی موارد دیالیز—باید با دقت بالا و نگاه بالینی انجام شود، نه صرفاً بر اساس عدد سدیم.
اختلالات کلسیم در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه از جمله مشکلات شایع، چندبعدی و بالینیمحور هستند که اثرات آنها فقط به استخوان محدود نمیشود، بلکه میتوانند قلب، عضلات، سیستم عصبی و پایداری بیمار بحرانی را نیز درگیر کنند. برای دانشجوی دیالیز، فهم این مبحث یعنی درک این نکته که چرا اختلال کلسیم اغلب علامت نارسایی تنظیمی کلیه است، نه یک مشکل ایزوله آزمایشگاهی.
کلسیم نقش اساسی در:
انقباض عضلات اسکلتی و قلبی ❤️
انتقال پیام عصبی
انعقاد خون
استحکام استخوانها 🦴
دارد. بخش بسیار کوچکی از کلسیم در خون در گردش است، اما همین بخش کوچک برای عملکرد حیاتی بدن تعیینکننده است.
کلیهها بهطور غیرمستقیم نقش مهمی در تنظیم کلسیم دارند از طریق:
تنظیم دفع فسفر
فعالسازی ویتامین D
حفظ تعادل اسید–باز
با مختل شدن این مسیرها، تعادل کلسیم نیز بههم میخورد.
در نارسایی کلیه، چند فرآیند همزمان رخ میدهد:
1️⃣ افزایش فسفر خون
کلیه ناتوان از دفع فسفر میشود. فسفر بالا:
به کلسیم متصل میشود
سطح کلسیم آزاد خون را کاهش میدهد
2️⃣ کاهش فعالسازی ویتامین D
کلیه سالم ویتامین D را به شکل فعال تبدیل میکند. در نارسایی کلیه:
جذب کلسیم از روده کاهش مییابد
کلسیم خون افت میکند
3️⃣ پاسخ جبرانی بدن
کاهش کلسیم باعث تحریک غده پاراتیروئید میشود که در درازمدت میتواند:
برداشت کلسیم از استخوان
ضعف و شکنندگی استخوانها
را بهدنبال داشته باشد.
اختلال کلسیم میتواند بهصورت کاهش یا افزایش تظاهر کند، اما در نارسایی کلیه کاهش کلسیم شایعتر است.
هیپوکلسمی:
گزگز و بیحسی اندامها
اسپاسم و کرامپ عضلانی
آریتمیهای قلبی در موارد شدید ⚠️
هیپرکلسمی (کمتر شایع):
ضعف عضلانی
بیحالی
اختلال ریتم قلب
در بیماران ICU:
اسیدوز
داروها
تغییرات سریع فسفر
میتوانند تعادل کلسیم را بهطور ناگهانی مختل کنند. این تغییرات میتوانند:
انقباض قلب را کاهش دهند
پاسخ بیمار به درمان را تضعیف کنند
توجه صرف به کلسیم کل و نادیده گرفتن کلسیم یونیزه ❌
درمان عدد آزمایش بدون توجه به علائم بالینی
نادیده گرفتن نقش فسفر و ویتامین D
اختلالات کلسیم در نارسایی کلیه نتیجهی برهمخوردن یک شبکه تنظیمی پیچیده است که کلیه در مرکز آن قرار دارد. این اختلالات میتوانند استخوان، قلب و سیستم عصبی را درگیر کنند. درک این مکانیسمها به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا اصلاح اختلال کلسیم نیازمند نگاه جامع، پایش دقیق و تصمیمگیری تیمی است و چرا در برخی بیماران کلیوی و دیالیزی، این اختلالات بخشی از تصویر بالینی پیچیدهتری هستند که باید جدی گرفته شوند.
فسفر یکی از الکترولیتهایی است که نقش آن در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه اغلب دستکم گرفته میشود، در حالی که اختلال آن میتواند پیامدهای استخوانی، قلبی، عضلانی و عروقی مهمی ایجاد کند. برای دانشجوی دیالیز، درک اختلالات فسفر یعنی فهم این نکته که چرا ناتوانی کلیه در دفع فسفر، یک مشکل مزمن اما اثرگذار بر بقای بیمار است.
فسفر در بدن نقشهای حیاتی متعددی دارد:
شرکت در تولید انرژی سلولی (ATP)
تنظیم عملکرد عضلات و اعصاب
ساختار استخوانها و دندانها 🦴
تعادل اسید–باز
بخش عمده فسفر در استخوانها ذخیره شده، اما تغییرات سطح سرمی آن اثرات سیستمیک دارد.
فسفر اضافی بدن عمدتاً از طریق کلیه دفع میشود. در کلیه سالم:
فسفر فیلتر میشود
بخش تنظیمشدهای از آن در توبولها بازجذب میشود
این تنظیم به حفظ تعادل فسفر کمک میکند.
با کاهش عملکرد کلیه:
دفع فسفر کاهش مییابد
فسفر در خون تجمع مییابد (هایپرفسفاتمی)
این تجمع معمولاً تدریجی است، اما پیامدهای آن جدی و پایدارند.
هایپرفسفاتمی بهطور مستقیم باعث:
اتصال فسفر به کلسیم
کاهش کلسیم آزاد خون
تحریک ترشح هورمون پاراتیروئید
میشود. در درازمدت، این چرخه منجر به:
برداشت کلسیم از استخوان
درد و ضعف استخوانها
افزایش خطر شکستگی
خواهد شد.
اختلال فسفر معمولاً در مراحل اولیه علامت واضح ندارد، اما با پیشرفت:
درد استخوان و مفاصل
ضعف عضلانی
خارش پوستی
افزایش خطر کلسیفیکاسیون عروقی و قلبی ⚠️
دیده میشود.
در بیماران دیالیزی:
فسفر بهخوبی از طریق دیالیز معمولی دفع نمیشود
کنترل آن نیازمند محدودیت غذایی، دارو و پایش مداوم است
عدم کنترل فسفر میتواند کیفیت زندگی و بقای بیمار را کاهش دهد.
نادیده گرفتن فسفر بهدلیل نبود علائم حاد ❌
تمرکز فقط بر کلسیم بدون توجه به فسفر
تصور اینکه دیالیز بهتنهایی فسفر را کاملاً اصلاح میکند
اختلالات فسفر در نارسایی کلیه، مشکل خاموش اما پیشرونده هستند. این اختلالات بهطور غیرمستقیم باعث هیپوکلسمی، بیماری استخوانی و آسیبهای قلبی–عروقی میشوند. درک نقش فسفر به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در بیماران کلیوی و دیالیزی، پایش منظم فسفر و تصمیمگیری تیمی برای کنترل آن بخشی جداییناپذیر از مراقبت ایمن و بلندمدت است.
اسیدوز متابولیک یکی از اختلالات پایه و بسیار مهم در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه و بیماران بحرانی است؛ اختلالی که اگر بهموقع درک و تفسیر نشود، میتواند به بیثباتی قلبی، اختلال هوشیاری و تشدید نارسایی ارگانها منجر شود. برای دانشجوی دیالیز، فهم اسیدوز متابولیک یعنی درک این واقعیت که بدن دیگر قادر به دفع اسیدهای تولیدشده نیست.
اسیدوز متابولیک به حالتی گفته میشود که:
اسید در بدن تجمع پیدا میکند یا
بیکربنات (بافر اصلی خون) کاهش مییابد
و در نتیجه، pH خون به سمت اسیدی شدن حرکت میکند. این اختلال منشأ متابولیک دارد، نه تنفسی؛ یعنی مشکل اصلی در تولید یا دفع اسید است، نه در تهویه ریهها.
بدن بهطور طبیعی هر روز مقدار قابلتوجهی اسید تولید میکند:
حاصل متابولیسم پروتئینها
فعالیت طبیعی سلولها
شرایطی مثل هیپوکسی، شوک یا عفونت
در حالت طبیعی، این اسیدها باید از طریق کلیه دفع شوند یا با بیکربنات خنثی گردند. وقتی این فرآیند مختل شود، اسید در بدن باقی میماند.
کلیه سالم:
اسیدهای غیرقابل دفع از ریه را دفع میکند
بیکربنات مصرفشده را بازتولید میکند
به همین دلیل، کلیه ستون اصلی حفظ تعادل اسید–باز در بلندمدت است.
در نارسایی کلیه:
دفع اسید کاهش مییابد
ذخایر بیکربنات بهتدریج مصرف میشوند
بدن توان جبران پایدار را از دست میدهد
در ابتدا ممکن است تغییرات خفیف باشند، اما با پیشرفت بیماری یا در شرایط بحرانی، اسیدوز میتواند حاد، شدید و تهدیدکننده حیات شود ⚠️.
اسیدوز متابولیک فقط یک یافته آزمایشگاهی نیست و پیامدهای بالینی مهمی دارد:
قلب → کاهش قدرت انقباض، افزایش خطر آریتمی
سیستم عصبی → گیجی، خوابآلودگی، کاهش سطح هوشیاری
تنفس → افزایش عمق و تعداد تنفس بهعنوان تلاش جبرانی 🫁
الکترولیتها → تشدید هیپرکالمی
در بیماران ICU، این اثرات میتوانند بهسرعت همزمان ظاهر شوند.
در بیمار پایدار کلیوی، اسیدوز معمولاً تدریجی است و بدن تا حدی تطابق پیدا میکند.
در بیمار بحرانی، افزایش تولید اسید و کاهش دفع آن باعث میشود اسیدوز بهسرعت از کنترل خارج شود.
در این شرایط، درمان ساده همیشه کافی نیست.
اشتباه گرفتن اسیدوز متابولیک با اسیدوز تنفسی ❌
تمرکز صرف بر عدد pH بدون توجه به وضعیت بالینی بیمار
تأخیر در اقدام با این تصور که «ریه جبران میکند»
اسیدوز متابولیک بهمعنای ناتوانی بدن در دفع اسید یا حفظ بیکربنات است و کلیه نقش محوری در پیشگیری از آن دارد. در بیماران کلیوی و بحرانی، این اختلال میتواند قلب، مغز و تعادل الکترولیتی را بهطور جدی درگیر کند. درک تعریف و مفهوم اسیدوز متابولیک، پایهی فهم این است که چرا در برخی شرایط، دیالیز برای اصلاح محیط داخلی بدن و حفظ حیات بیمار مطرح میشود، نه صرفاً برای بهبود اعداد آزمایشگاهی.
آلکالوز متابولیک یکی از اختلالات اسید–باز است که اگرچه در بیماران کلیوی کمشیوعتر از اسیدوز متابولیک است، اما در بیماران بستری و ICU میتواند پیامدهای قلبی، عصبی و تنفسی مهمی ایجاد کند. برای دانشجوی دیالیز، درک آلکالوز متابولیک یعنی فهم این نکته که گاهی مشکل بدن، نه تجمع اسید، بلکه از دستدادن اسید یا افزایش بیشازحد بیکربنات است.
آلکالوز متابولیک به حالتی گفته میشود که:
بیکربنات خون افزایش مییابد یا
اسید از بدن بیشازحد از دست میرود
و در نتیجه، pH خون به سمت قلیایی شدن حرکت میکند. منشأ این اختلال متابولیک است، نه تنفسی؛ یعنی مشکل اصلی در تنظیم اسید یا بیکربنات است، نه در تهویه ریهها.
آلکالوز متابولیک معمولاً در اثر یکی از این مکانیسمها رخ میدهد:
از دست دادن اسید معده
مصرف یا دریافت بیشازحد بیکربنات
اختلال در دفع بیکربنات توسط کلیه
در بسیاری از بیماران، چند عامل همزمان در ایجاد آن نقش دارند.
کلیه سالم میتواند:
بیکربنات اضافی را دفع کند
pH خون را به محدوده طبیعی بازگرداند
در نارسایی کلیه، این توانایی کاهش مییابد و آلکالوز ممکن است پایدار یا تشدیدشونده شود.
آلکالوز متابولیک میتواند اثرات بالینی قابلتوجهی داشته باشد:
قلب → افزایش تحریکپذیری و خطر آریتمی
سیستم عصبی → بیقراری، گزگز، کاهش جریان خون مغزی 🧠
تنفس → کاهش تحریک تنفسی بهعنوان پاسخ جبرانی
الکترولیتها → تشدید هیپوکالمی و هیپوکلسمی ⚠️
این اثرات بهویژه در بیماران بحرانی اهمیت دارند.
در بیمار پایدار، آلکالوز متابولیک اغلب خفیف و قابل اصلاح است.
در بیمار بحرانی ICU، این اختلال میتواند باعث تشدید آریتمیها، کاهش اکسیژناسیون و بدتر شدن وضعیت عمومی بیمار شود.
در این بیماران، اصلاح نادرست نیز میتواند آسیبزا باشد.
دستکم گرفتن آلکالوز بهعنوان یک اختلال «کماهمیت» ❌
تمرکز فقط بر pH بدون توجه به الکترولیتها
اصلاح شتابزده بدون در نظر گرفتن علت زمینهای
آلکالوز متابولیک بهمعنای افزایش بیکربنات یا از دست رفتن اسید است و میتواند قلب، مغز و تعادل الکترولیتی را تحت تأثیر قرار دهد. در بیماران کلیوی و ICU، ناتوانی کلیه در دفع بیکربنات میتواند این وضعیت را پایدار کند. درک تعریف آلکالوز متابولیک به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا اصلاح این اختلال نیازمند تشخیص علت، پایش دقیق و تصمیمگیری تیمی است و چرا همیشه نباید فقط به عدد pH اکتفا کرد.
ختلالات اسید–باز در ICU بسیار شایع، پویا و چندعاملی هستند و اغلب بازتابی از شدت بیماری زمینهای، پاسخ بدن به استرس، و محدودیتهای تنظیمی کلیه و ریهاند. برای دانشجوی دیالیز، درک این علل یعنی فهم اینکه اعداد ABG حاصل یک فرآیند بالینی پیچیدهاند و تفسیر آنها بدون شناخت زمینه ICU میتواند گمراهکننده باشد.
در ICU معمولاً چند عامل همزمان وجود دارد:
نارسایی یک یا چند ارگان
التهاب سیستمیک (سپسیس)
تغییرات شدید همودینامیک
مصرف داروهای متعدد
محدودیت پاسخهای جبرانی طبیعی بدن
این شرایط باعث میشود تعادل اسید–باز بهسرعت بههم بخورد و بهسختی پایدار بماند.
کاهش دفع اسیدهای غیر فرّار
کاهش بازتولید بیکربنات
تجمع تدریجی یا حاد اسید
در این حالت، اسیدوز میتواند مقاوم به درمانهای ساده باشد.
کاهش اکسیژنرسانی بافتی
متابولیسم بیهوازی
افزایش تولید اسید لاکتیک ⚠️
این اسیدوز اغلب نشاندهنده شدت بالای بیماری است.
افزایش تولید اسید
اختلال عملکرد کلیه و کبد
پاسخ جبرانی ناکارآمد
اسیدوز در سپسیس معمولاً چندعاملی و پیشرونده است.
از دست رفتن بیکربنات
کاهش ظرفیت بافری خون
این علت ممکن است در نگاه اول پنهان بماند.
استفراغ مکرر
ساکشن طولانیمدت معده
باعث افزایش نسبی بیکربنات میشود.
از دست دادن یونهای اسیدی
تشدید آلکالوز در بیماران با عملکرد کلیوی محدود
اصلاح نادرست اسیدوز
تجویز درمانی بدون پایش کافی ⚠️
در ICU، اختلالات متابولیک اغلب با تغییرات تنفسی همراهاند:
نارسایی تنفسی
تهویه مکانیکی نامتناسب
خستگی عضلات تنفسی
این وضعیت میتواند تصویر ABG را پیچیده و ترکیبی کند.
در بیمار پایدار، مکانیسمهای جبرانی اغلب مؤثرند.
در بیمار بحرانی ICU، جبران ناقص یا ناکارآمد است و اختلالات اسید–باز میتوانند بهسرعت تشدید شوند.
در این بیماران، اصلاح اسید–باز بدون اصلاح علت زمینهای معمولاً ناکافی است.
تمرکز صرف بر عدد pH و نادیده گرفتن علت زمینهای ❌
تفسیر جداگانه اسید–باز بدون توجه به وضعیت کلیه و ریه
اصلاح شتابزده بدون پایش پاسخ بیمار ⚠️
اختلالات اسید–باز در ICU نشانه بیماری شدید و چندسیستمی هستند، نه یک مشکل ایزوله آزمایشگاهی. نارسایی کلیه، شوک، سپسیس و مداخلات درمانی همگی در ایجاد این اختلالات نقش دارند. درک علل شایع اسید–باز به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در بیماران بحرانی، تصمیمگیری درباره مایعات، داروها و گاهی دیالیز باید بر پایه تحلیل بالینی جامع و تیمی انجام شود، نه فقط بر اساس اعداد ABG.
اختلالات اسید–باز فقط تغییر در اعداد ABG نیستند؛ بلکه مستقیماً روی عملکرد مغز، قلب، تنفس و وضعیت همودینامیک بیمار اثر میگذارند. در بیماران کلیوی و بهویژه بیماران ICU، این تظاهرات ممکن است اولین نشانهی ناپایداری داخلی بدن باشند. برای دانشجوی دیالیز، شناخت این علائم یعنی توانایی دیدن خطر قبل از بروز عوارض جبرانناپذیر.
بدن انسان به تغییرات pH بسیار حساس است. حتی تغییرات نسبتاً کوچک میتوانند:
فعالیت آنزیمها را مختل کنند
انتقال پیامهای عصبی را تغییر دهند
پاسخ قلب و عروق به درمان را تضعیف کنند
بنابراین، علائم بالینی گاهی زودتر از تغییرات شدید آزمایشگاهی ظاهر میشوند.
افزایش عمق و تعداد تنفس (تنفس جبرانی)
احساس تنگی نفس بدون علت ریوی واضح
این الگوی تنفسی تلاش بدن برای دفع CO₂ و کاهش اسیدیته است.
کاهش قدرت انقباض قلب
افت فشار خون
افزایش خطر آریتمیها ⚠️
در بیماران کلیوی، این اثرات میتوانند با هیپرکالمی تشدید شوند.
گیجی، خوابآلودگی
کاهش سطح هوشیاری
در موارد شدید، کما
ضعف عضلانی
خستگی زودرس
کاهش تحریک تنفسی
تنفس سطحیتر بهعنوان پاسخ جبرانی
افزایش تحریکپذیری قلب
آریتمیها، بهویژه در حضور هیپوکالمی ⚠️
بیقراری
گزگز اطراف دهان و اندامها
سرگیجه و اختلال تمرکز
کرامپ و اسپاسم عضلانی
در بیماران ICU، اختلالات اسید–باز اغلب ترکیبی هستند:
اسیدوز متابولیک همراه با آلکالوز تنفسی
یا بالعکس
این حالت میتواند باعث شود علائم:
غیرتیپیک
متناقض
یا مبهم
بهنظر برسند.
در بیمار پایدار، بدن تا حدی میتواند تطابق ایجاد کند.
در بیمار بحرانی ICU، این تطابق محدود است و علائم میتوانند بهسرعت شدید شوند.
اتکا صرف به ABG بدون مشاهده بالینی بیمار ❌
نسبت دادن تغییر سطح هوشیاری فقط به داروها
نادیده گرفتن تغییرات تنفسی بهعنوان «الگوی دستگاه» ⚠️
تظاهرات بالینی اختلالات اسید–باز، بازتاب مستقیم برهمخوردن تعادل داخلی بدن هستند. تغییر در تنفس، ریتم قلب و سطح هوشیاری میتواند نشانهی اسیدوز یا آلکالوز باشد، حتی قبل از تغییرات شدید آزمایشگاهی. شناخت این علائم به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در بیماران کلیوی و ICU، پایش بالینی دقیق به اندازه تفسیر ABG اهمیت دارد و چرا تصمیمهای درمانی باید بر اساس ترکیب علائم بالینی و دادههای آزمایشگاهی گرفته شوند.
کاهش سطح هوشیاری در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه یک یافتهی اتفاقی یا صرفاً دارویی نیست؛ بلکه اغلب نتیجهی برهمخوردن محیط داخلی بدن است. برای دانشجوی دیالیز، درک این ارتباط یعنی فهم این نکته که وقتی کلیه از تنظیم وظایف حیاتی خود بازمیماند، مغز یکی از اولین ارگانهایی است که آسیب میبیند.
مغز برای عملکرد طبیعی به موارد زیر وابسته است:
تعادل دقیق الکترولیتها
pH پایدار
حجم و اسمولاریته مناسب مایعات
حذف مؤثر مواد سمی متابولیک
کلیهها در حفظ همهی این عوامل نقش دارند. وقتی این نقش مختل شود، کارکرد نورونی بهسرعت تحت تأثیر قرار میگیرد.
1️⃣ تجمع مواد سمی متابولیک (اورهمیا)
در نارسایی کلیه:
مواد حاصل از متابولیسم پروتئینها دفع نمیشوند
این مواد اثر مستقیم مهاری بر سیستم عصبی دارند
نتیجه بالینی:
کاهش تمرکز
خوابآلودگی
گیجی پیشرونده
در مراحل شدید، کاهش سطح هوشیاری و کما ⚠️
2️⃣ اختلالات الکترولیتی
برهمخوردن الکترولیتها مستقیماً روی عملکرد مغز اثر میگذارد:
هیپوناترمی → ادم مغزی، گیجی، تشنج
هیپرناترمی → دهیدراسیون سلولهای مغزی، اختلال هوشیاری
هیپرکالمی → اثر غیرمستقیم از طریق ناپایداری قلبی و کاهش پرفیوژن مغز
3️⃣ اختلالات اسید–باز
اسیدوز متابولیک → مهار فعالیت نورونی، کاهش پاسخ مغز
آلکالوز متابولیک → کاهش جریان خون مغزی، تحریکپذیری عصبی
در بیماران ICU، این تغییرات میتوانند حاد و شدید باشند.
4️⃣ اختلال حجم مایع
افزایش بیشازحد مایع → افزایش فشار داخل جمجمه بهطور غیرمستقیم، کاهش اکسیژناسیون
کمبود حجم مؤثر → کاهش پرفیوژن مغزی
هر دو حالت میتوانند به کاهش سطح هوشیاری منجر شوند.
5️⃣ اثر داروها در بستر نارسایی کلیه
در نارسایی کلیه:
متابولیسم و دفع بسیاری از داروها مختل میشود
داروهای آرامبخش، ضد درد و ضدتشنج ممکن است تجمع یابند
نتیجه: تقویت اثر دارو و افت سطح هوشیاری حتی با دوزهای معمول.
در بیمار پایدار کلیوی، کاهش سطح هوشیاری اغلب تدریجی است.
در بیمار بحرانی ICU، کاهش سطح هوشیاری میتواند حاد، سریع و چندعلتی باشد و نشانهی ناپایداری شدید داخلی بدن محسوب شود.
در این بیماران، افت هوشیاری یک علامت هشدار فوری است.
نسبت دادن همه تغییرات هوشیاری به داروها ❌
نادیده گرفتن نقش الکترولیتها و اسید–باز
تأخیر در گزارش تغییرات تدریجی هوشیاری ⚠️
نارسایی کلیه با برهمزدن تعادل الکترولیتها، اسید–باز، مایعات و دفع سموم، میتواند مستقیماً باعث کاهش سطح هوشیاری شود. این تغییر یک یافته ساده نیست، بلکه علامت اختلال جدی محیط داخلی بدن است. درک این ارتباط به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در بیماران کلیوی و ICU، افت هوشیاری باید بهعنوان یک نشانه خطر تلقی شود و چرا در برخی موارد، دیالیز بخشی از راه نجات مغز و جان بیمار است، نه صرفاً یک اقدام آزمایشگاهی.
آریتمیهای قلبی در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه یک اتفاق تصادفی نیستند؛ بلکه اغلب نتیجهی برهمخوردن تنظیمات حیاتی بدن هستند که کلیه نقش مرکزی در حفظ آنها دارد. برای دانشجوی دیالیز، فهم این ارتباط یعنی درک این نکته که وقتی کلیه ناتوان میشود، قلب یکی از آسیبپذیرترین ارگانهاست و آریتمی میتواند اولین یا مرگبارترین پیامد باشد.
ریتم طبیعی قلب به تعادل دقیق چند عامل وابسته است:
الکترولیتها، بهویژه پتاسیم و کلسیم
pH خون
حجم و فشار داخل عروقی
پاکسازی مواد سمی متابولیک
کلیهها در تنظیم همهی این عوامل نقش دارند. با اختلال عملکرد کلیه، محیط الکتروفیزیولوژیک قلب ناپایدار میشود.
1️⃣ اختلالات پتاسیم
مهمترین و خطرناکترین عامل:
هیپرکالمی → کاهش هدایت الکتریکی، بلوکهای قلبی، VF، ایست قلبی ⚠️
هیپوکالمی (کمتر شایع ولی ممکن) → افزایش تحریکپذیری قلب و آریتمی
نکته کلیدی: شدت خطر به سرعت تغییر پتاسیم و زمینه بالینی بستگی دارد، نه فقط عدد آزمایش.
2️⃣ اختلالات کلسیم و فسفر
هیپوکلسمی → طولانی شدن فاز دپولاریزاسیون، آریتمی
عدم تعادل کلسیم–فسفر → کاهش پایداری الکتریکی قلب
این اختلالات در نارسایی مزمن و بیماران دیالیزی شایعاند.
3️⃣ اسیدوز متابولیک
در اسیدوز:
پاسخ الکتریکی سلولهای قلب مختل میشود
اثرات آریتمیزای پتاسیم تشدید میگردد
در بیماران ICU، اسیدوز میتواند آستانه بروز آریتمی را بهشدت کاهش دهد.
4️⃣ اختلال حجم مایع
افزایش حجم مایع → کشش بیشازحد دیوارههای قلب، تشدید آریتمی
کاهش حجم مؤثر → کاهش پرفیوژن میوکارد
هر دو حالت میتوانند ریتم قلب را ناپایدار کنند.
5️⃣ تجمع داروها
در نارسایی کلیه:
دفع بسیاری از داروهای قلبی، آرامبخش و ضدآریتمی مختل میشود
سطح دارو بالا میرود و خطر آریتمی افزایش مییابد
حتی دوزهای معمول میتوانند اثر غیرمنتظره ایجاد کنند.
در بیمار پایدار کلیوی، قلب ممکن است تا حدی با تغییرات تدریجی سازگار شود.
در بیمار بحرانی ICU، ترکیب اسیدوز، اختلال الکترولیتی، شوک و داروها باعث میشود آریتمیها حاد، شدید و غیرقابل پیشبینی باشند.
در این شرایط، آریتمی میتواند نشانهی نیاز فوری به مداخله پیشرفته، از جمله دیالیز باشد.
نسبت دادن آریتمی فقط به بیماری قلبی اولیه ❌
تأخیر در اصلاح اختلالات الکترولیتی
اتکا به مانیتور بدون توجه به زمینه کلیوی بیمار ⚠️
نارسایی کلیه با ایجاد اختلال در الکترولیتها، اسید–باز، حجم مایع و متابولیسم داروها، زمینهساز آریتمیهای قلبی بالقوه کشنده میشود. این آریتمیها اغلب علامت یک مشکل عمقیتر در تنظیم داخلی بدن هستند. درک این ارتباط به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در بیماران کلیوی و ICU، پایش ریتم قلب، الکترولیتها و وضعیت اسید–باز باید همزمان و جدی انجام شود و چرا در برخی موارد، دیالیز بخشی از راه نجات قلب و جان بیمار است، نه صرفاً یک اقدام تکمیلی.
ادم ریوی در بیماران مبتلا به نارسایی کلیه یک عارضهی اتفاقی یا صرفاً قلبی نیست؛ بلکه اغلب نتیجهی ناتوانی کلیه در تنظیم حجم مایعات و فشار داخل عروقی است. برای دانشجوی دیالیز، درک این ارتباط یعنی فهم این نکته که وقتی کلیه نتواند آب را دفع کند، ریهها یکی از اولین قربانیان میشوند و نارسایی تنفسی میتواند بهسرعت ایجاد شود.
عملکرد طبیعی ریهها به تعادل دقیق بین:
حجم مایع داخل عروقی
فشار هیدروستاتیک مویرگی
سلامت سد مویرگی–آلوئولی
وابسته است. کلیهها با تنظیم دفع آب و سدیم، این تعادل را حفظ میکنند. وقتی این تنظیم مختل شود، مایع از عروق به فضای بینابینی و آلوئولی نشت میکند.
1️⃣ احتباس مایع
در نارسایی کلیه:
دفع آب و سدیم کاهش مییابد
حجم داخل عروقی افزایش پیدا میکند
این افزایش حجم باعث:
بالا رفتن فشار مویرگهای ریوی
نشت مایع به آلوئولها
و در نهایت ادم ریوی میشود 🫁⚠️.
2️⃣ افزایش پیشبار قلب
حجم مایع بالا:
پیشبار بطن چپ را افزایش میدهد
قلب ناتوان از پمپ مؤثر میشود
حتی بدون بیماری قلبی اولیه، این وضعیت میتواند ادم ریوی وابسته به حجم ایجاد کند.
3️⃣ نارسایی همزمان قلب و کلیه
در بسیاری از بیماران:
نارسایی کلیه و قلب همزمان وجود دارد
هر کدام وضعیت دیگری را تشدید میکند
در این چرخه، احتباس مایع کلیوی بهسرعت به احتقان ریوی منجر میشود.
4️⃣ اسیدوز و التهاب سیستمیک
در بیماران ICU:
اسیدوز
سپسیس
التهاب سیستمیک
نفوذپذیری مویرگهای ریوی را افزایش میدهند و حتی با حجم مایع کمتر، ادم ریوی شدیدتر ایجاد میشود.
ادم ریوی میتواند بهصورت حاد و تهدیدکننده حیات ظاهر شود:
تنگی نفس ناگهانی
افزایش تعداد تنفس
کرکلهای ریوی
افت اشباع اکسیژن 🫁⚠️
اضطراب و بیقراری
در بیماران دیالیزی، این علائم ممکن است بهسرعت پس از افزایش وزن یا دریافت مایع بروز کنند.
در بیمار پایدار کلیوی، تجمع مایع اغلب تدریجی است و علائم آهستهتر ظاهر میشوند.
در بیمار بحرانی ICU، ادم ریوی میتواند در عرض ساعتها ایجاد شود و به نارسایی تنفسی حاد منجر گردد.
در این بیماران، تأخیر در مداخله میتواند مرگبار باشد.
نسبت دادن تنگی نفس فقط به بیماری ریوی ❌
اتکا صرف به رادیولوژی و نادیده گرفتن وضعیت حجم مایع
تأخیر در گزارش افزایش وزن، کاهش ادرار یا تشدید تنگی نفس ⚠️
نارسایی کلیه با ناتوانی در دفع مایعات، زمینهساز ادم ریوی و نارسایی تنفسی میشود. این ادم اغلب وابسته به حجم است، اما در بیماران ICU میتواند با التهاب و اسیدوز تشدید شود. درک این ارتباط به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا در بیماران کلیوی و دیالیزی، پایش دقیق مایعات، وزن، علائم تنفسی و تصمیمگیری تیمی—و در برخی موارد دیالیز—برای نجات ریه و جان بیمار ضروری است.
اندیکاسیونهای دیالیز به این معنا نیست که «کراتینین بالا رفته» یا «بیمار ادرار ندارد»؛ بلکه به این معناست که کلیه دیگر قادر به حفظ محیط داخلی سازگار با حیات نیست. برای دانشجوی دیالیز، فهم این مفهوم یعنی عبور از نگاه عددی و رسیدن به یک نگاه بالینی–سیستمی: دیالیز زمانی مطرح میشود که ادامهی وضعیت فعلی، خطر فوری یا پیشرونده برای ارگانهای حیاتی ایجاد کند.
کلیه چهار وظیفهی حیاتی دارد:
تنظیم مایعات
تنظیم الکترولیتها
حفظ تعادل اسید–باز
دفع مواد سمی متابولیک
وقتی یکی یا چند مورد از این وظایف بهطور مؤثر انجام نشود و بدن نتواند با مکانیسمهای جبرانی آن را اصلاح کند، دیالیز بهعنوان جایگزین موقت یا دائمی عملکرد کلیه مطرح میشود.
اندیکاسیون دیالیز یعنی:
ادامهی وضعیت فعلی برای بیمار خطرناک است
درمانهای محافظهکارانه (دارو، محدودیت مایع، اصلاح تغذیه) کافی یا مؤثر نیستند
تأخیر در مداخله میتواند به آسیب غیرقابل برگشت یا مرگ منجر شود ⚠️
بنابراین، اندیکاسیون دیالیز یک تصمیم تیمی مبتنی بر بالین است، نه صرفاً برگه آزمایش.
اندیکاسیونها معمولاً در چهار محور اصلی شکل میگیرند:
1️⃣ اختلالات تهدیدکننده الکترولیتی
هیپرکالمی مقاوم یا همراه با تغییرات قلبی ❤️⚠️
اختلالات شدید الکترولیتی که با درمان معمول اصلاح نمیشوند
در این حالت، دیالیز تنها راه حذف واقعی الکترولیت خطرناک است.
2️⃣ اختلالات شدید اسید–باز
اسیدوز متابولیک شدید یا پیشرونده
اسیدوزی که باعث ناپایداری همودینامیک یا کاهش سطح هوشیاری شده است
در این شرایط، دیالیز برای اصلاح محیط داخلی بدن مطرح میشود.
3️⃣ اضافهبار مایع مقاوم
ادم ریوی وابسته به حجم
نارسایی تنفسی ناشی از احتباس مایع 🫁⚠️
عدم پاسخ به محدودیت مایع و دیورتیکها
در این وضعیت، دیالیز نقش حذف فعال مایع را دارد.
4️⃣ تجمع سموم اورمیک
کاهش سطح هوشیاری
تهوع و استفراغ مقاوم
علائم سیستمیک اورمی
اینجا دیالیز برای پاکسازی مواد سمی انجام میشود، نه برای بهبود یک عدد آزمایشگاهی.
در بیمار پایدار کلیوی، اندیکاسیونها اغلب تدریجی و قابل برنامهریزی هستند.
در بیمار بحرانی ICU، اندیکاسیونها میتوانند حاد، همزمان و تهدیدکننده حیات باشند.
در ICU، دیالیز گاهی اقدامی نجاتبخش فوری است، نه یک تصمیم تأخیری.
تصمیمگیری صرفاً بر اساس کراتینین ❌
انتظار برای «بدتر شدن بیشتر» قبل از اقدام
نادیده گرفتن علائم بالینی واضح بهدلیل اعداد آزمایش ظاهراً قابلقبول
اندیکاسیونهای دیالیز بیانگر شکست تنظیم داخلی بدن هستند، نه صرفاً پیشرفت بیماری کلیه. دیالیز زمانی مطرح میشود که کلیه دیگر نتواند مایعات، الکترولیتها، اسید–باز و سموم را در محدودهی ایمن نگه دارد. درک این مفهوم به دانشجو کمک میکند بفهمد چرا دیالیز در بسیاری از بیماران، تصمیمی برای حفظ حیات و عملکرد ارگانهاست، نه یک مداخلهی دیرهنگام یا صرفاً آزمایشمحور.
دیالیز زمانی مطرح میشود که ادامهی وضعیت فعلی بیمار، ایمن نباشد و کلیه دیگر نتواند محیط داخلی بدن را در محدودهی سازگار با حیات نگه دارد. این تصمیم نه بر اساس «یک عدد» و نه با یک معیار واحد گرفته میشود، بلکه حاصل جمعبندی بالینیِ علائم، روند تغییرات و پاسخندادن به درمانهای محافظهکارانه است.
دیالیز زمانی مطرح میشود که:
اختلال ایجادشده تهدیدکنندهی ارگانهای حیاتی باشد
اقدامات غیرتهاجمی (دارو، محدودیت مایع، اصلاح تغذیه/الکترولیت) کافی نباشند یا اثر نکنند
تأخیر در مداخله، خطر آسیب غیرقابل برگشت یا مرگ را افزایش دهد ⚠️
هیپرکالمی که با درمانهای معمول اصلاح نمیشود یا با تغییرات قلبی همراه است ❤️⚠️
سایر اختلالات شدید الکترولیتی که روند بدترشونده دارند
در این وضعیت، دیالیز برای حذف واقعی و سریع الکترولیت خطرناک مطرح میشود.
اسیدوز متابولیک شدید یا پیشرونده که به ناپایداری همودینامیک، اختلال هوشیاری یا تشدید هیپرکالمی منجر شده
عدم پاسخ به اصلاحات دارویی
اینجا دیالیز برای بازگرداندن pH به محدودهی ایمن انجام میشود، نه صرفاً اصلاح یک عدد.
ادم ریوی وابسته به حجم با تنگی نفس و افت اشباع اکسیژن 🫁⚠️
عدم پاسخ به محدودیت مایع و دیورتیکها
در این حالت، دیالیز نقش حذف فعال و کنترلشدهی مایع را دارد.
کاهش سطح هوشیاری، تهوع و استفراغ مقاوم، علائم سیستمیک اورمی
بدترشدن عملکرد ارگانها بدون علت دیگر
اینجا دیالیز برای پاکسازی سموم متابولیک مطرح میشود.
حتی اگر اعداد «خیلی بد» نباشند، دیالیز میتواند مطرح شود وقتی:
علائم بالینی رو به وخامتاند
پاسخ به درمانهای مرحلهای وجود ندارد
چند اختلال همزمان (الکترولیت، اسید–باز، مایع) در حال تشدید است
بیمار پایدار کلیوی: تصمیمها اغلب تدریجی، قابل برنامهریزی و با زمان برای پایش هستند.
بیمار بحرانی ICU: تصمیمها زمانحساساند؛ تأخیر میتواند به نارسایی تنفسی، آریتمی کشنده یا افت هوشیاری منجر شود.
انتظار برای رسیدن به «عدد خاص» قبل از اقدام ❌
تکیهی بیشازحد به ادرار بیمار بهعنوان نشانهی ایمنی
نادیده گرفتن روند بدترشوندهی علائم به امید جبران خودبهخودی ⚠️
دیالیز وقتی مطرح میشود که زمان به ضرر بیمار کار میکند. این تصمیم بر پایهی خطر بالینی، شکست درمانهای محافظهکارانه و تهدید ارگانهای حیاتی گرفته میشود. فهم «چه زمانی» دیالیز لازم است، یعنی تشخیص لحظهای که حفظ حیات و عملکرد ارگانها بر هر معیار عددی اولویت دارد.